مادرهمسر جان

مادرهمسر جان از وبسایت عاشقانه های من و همسر خوبم دریافت و به همراه لینک مستقیم مطلب در سایت مرجع نمایش داده شده است. خواهشمندیم در صورتیکه مطالب منتشر شده دارای محتوای نامناسب و یا مجرماه میباشد بر روی گزینه حذف کلیک نمائید.

 مادر عیال چند روزی خونه ماست.


ب همسر جان  یه جوری که مادرش نفهمه گفت : من درسام خیلی مونده تو میری ظرف بشوری؟


احساس علاوه بر اینکه درس داره ، تنبلی هم میکنه و همچنین دوست داره جلو مادرش نشون بده که من تو خونه بهش کمک میکنه ، در عین حال با ح ی خیلی شیرین گفتم : چـــشــم ( به جون خودم همینطوری کشیده گفتم ) حتما میشورم عزیزم شما امر بفرما ،


 اول باورش نشد و دوباره گفت : حتما میشوری خیالم جمع باشه ؟


 گفتم اختیار داری اصلا شما دستور بده ما کلا در خدمتیم.


رفت نشست پای درساش و همونجا هم خوابش برد ، منم پای کیس بودم و داشتم چیزی تایپ می .


احساس صدای ظرف شستن مادر خانوم میاد ، اومدم تو آشپز خونه وگفتم : اوا خاک عالم به سرم شما چرا ظرف میشورین اجازه بدین من خودم میشورم ،


 ایشون هم لطف فرموده و گفتند نه بابا ، چیزی که نیست دو تا دونه ظرف بود تموم شد.


بهر حال هم دل بانو رو بدست اوردیم و هم کلی جلو مادر خانوم کلاس گذاشتیم بدون هیچ زحمتی.


من از این نوع ادبیات برای احترام به همسری زیاد استفاده میکنم .


 


اطلاعات