مثل همیشه آ حرفم و حرف آ م را با بغض می خورم...

مثل همیشه آ حرفم و حرف آ م را با بغض می خورم... از وبسایت ... چقدر این شعر، بلند گریه می کند دریافت و به همراه لینک مستقیم مطلب در سایت مرجع نمایش داده شده است. خواهشمندیم در صورتیکه مطالب منتشر شده دارای محتوای نامناسب و یا مجرماه میباشد بر روی گزینه حذف کلیک نمائید.

قرار گذاشته بودیم به هم که رسیدیم توی هر نقطه زمانی و مکانی که باشیم، من لبخند بشوم و او برایم بخواند... درست از شهریور همان سال لعنتی که من یک ماه تمام با خودم و آینه و لبخند و آدم ها قهر کرده بودم... از همان روزهایی که تمام خیابان های شهر را با هندزفری ام به یادت گز کرده بودم و صورتم خیس شده بود... از همان موقعی که به قول خودش غم را توی چشمانم دیده بود... همین شد که یک روز آمد کنار میزم و زل زد توی چشمانم و گفت میخواهد برای همیشه برود... و پشت بندش تاکید کرد تحمل هوای این شهر بدون دیدن لبخندهایم برایش سخت است... همین شد که خواسته بود اجازه بدهم هوای تنهاییم را داشته باشد تا دوباره لبخند شوم و دلیل ماندن و نفس کشیدن دوتاییمان شوم... او گفته بود برای همیشه اما این بار زمانه مهلت نداده بود...

پ.ن: یک هفته گذشت بدون تو و صدات...

عنوان از قیصر امین پور عزیز


اطلاعات